
دلم برای 5 سال پیش تنگه ! برای تموم احمق بازیای خودم و اطرافیانم . برای پنج سال پیش که تازه پامو گذاشته بودم توی دانشگاه . با همون مانتوی مسخره ی بلند و چشمای متعجب و گشاد :)) .. برای روز اولش .. کلاس ادبیات و جمعیت ِ فیت به فیت نشسته ی توی کلاس . برای خندیدن های همه ی بچه ها . مسخره بازی ها و غصه هاش ! قایمکی حرف زدنـا و پیتزا خوردنای وسط حیاط . تفکرات ِ احمقانه ی زهرا .. ملنگ بازی های بهار . و خودم که تا تهش بیننده و نظاره گر این جریانات بودم . دلم همون درخت توت بزرگ دانشگاهـو که وسطای اردیبهشت خورد و خمیر میشد میخاد ! نه این تنه ی بریده و تنهاشو ! .. :( برای اون بیخیالی ها و درس | نـخوندن | ها و شانسی پاس کردن هـآ .. نه حالا . نه این آسمون ِ تنگ و بخیل ُ .. نه این تنهایی نشستن روی نیمکت های حیاطُ .. زل زدن به رفت و اومدِ ادما .. به اینکه شاید پنج سال پیش حتی نمیدونستم دویدن با تو " توی کوچه ها " برای دور زدن ِ گشت ارشاد .. حتی چقد میتونه الان بخندونتم ! اینکه تصور کنم یه روز میرسه که برای رفتن ِ یه "آدم " از توی زندگیم .. توی خیابون زار بزنم .. توی اتوبوس . اینکه با رد شدن هر رهگذری که عطر تورو زده باشه .. چشامو ببندم و یه کلی خاطره با اسانس ِ اشک بیاد توی ذهنم . دلم لک زده برای روزایی که عاشق نشده بودم .. برای روزاییکه خودم بودم .. نقابه اذیتم میکنه ! بلند خندیدن های من بین اونهمه آدم هیچ دلیل احمقانه یی نداره .. حتی اینکه سرمو بالا نمی کنم تا کسیو به جا بیارمو باهاش گرم بگیرم .. ! ازم ناراحت میشن که دیگه حتی معرفت ندارم تا بشناسمشون .. اما ، من خودمم بجا نمیارم .. چه برسه آدمایی که آروم آروم دارن میشن "خاطره " .
پ.ن : ترم آخری بودن نه تنها خوشحالی نداره ، بلکه دردم داره !
پ.ن 2 : هنوز نتونستم بفمم که ججوری نباید وابسته شد :(
عنوان : سکوت - بابک جهانبخش .
موزیک پیشنهادی : Josh Groban - Ave maria
برچسب:
نویسنده: ایلیا افشاری