خرید بک لینک
یک نفر بگردد ، "من" را پیدا کند ، .. برایـم سنگ قبری بسازد و دعا بخواند .. تا بلکه تقصیراتم ، از رو بروند و برای بی کسی ها و درد هایم کنار بکشند .. ظلم است تنها ترین آدمـها ، در دو جهنم زندگی کنند !

برچسب: نویسنده: ایلیا افشاری تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 1:03

دلم برای 5 سال پیش تنگه ! برای تموم احمق بازیای خودم و اطرافیانم . برای پنج سال پیش که تازه پامو گذاشته بودم توی دانشگاه . با همون مانتوی مسخره ی بلند و چشمای متعجب و گشاد :)) .. برای روز اولش .. کلاس ادبیات و جمعیت ِ فیت به فیت نشسته ی توی کلاس . برای خندیدن های همه ی بچه ها . مسخره بازی ها و غصه هاش ! قایمکی حرف زدنـا و پیتزا خوردنای وسط حیاط . تفکرات ِ احمقانه ی زهرا .. ملنگ بازی های بهار . و خودم که تا تهش بیننده و نظاره گر این جریانات بودم . دلم همون درخت توت بزرگ دانشگاهـو که وسطای اردیبهشت خورد و خمیر میشد میخاد ! نه این تنه ی بریده و تنهاشو ! .. :( برای اون بیخیالادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا افشاری تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 22:48

من عاشق شدن بلدم ؟ نه .. عاشق شدن به قد و بالای رعنایش نیست .. حتی به فرم لب هایش که آدم را به وجد می آورد .. اصلا ، مگر به قیافه است ؟ نیست ؟ .. پس چرا با صدای سنگینش تنم را می لرزاند ؟ منکه او را انکار میکردم ! او بیش از حد خودش است . نه ژست میگیرد و نه حرفهای عاشقانه بلد است ! شاید اوج ِ دوستت دارمش ، به زبان آوردن ِ "عزیزم" باشد ! با همان پیرهن صورتی و ابی ِ نازکش ! او طیف ِ آبی رنگیست که سخن میگوید . سنگین ، نگاهم میکند . و پیامبر اتفاق های غیر قابل پیش بینیست . پ.ن : نمیدونم چرا دیگه نوشتن ِ بلند کار من نیست .!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا افشاری تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 21:57

چقد دلم برای صدای نماز خواندنت ، قبل از طلوع لکه یی نور بر آسمان تنگ شده بود .

برچسب: بازی زندگی و راه این بازی,بازي زندگي و راه اين بازي,دانلود بازی زندگی وراه این بازی,رفتی واین ماجرا را,بازی زندگی وراه این بازی pdf,بازی زندگی و راههای این بازی, نویسنده: ایلیا افشاری تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 12:36

زندگی ، همه ی جیغ های نزده و مجموع راه های نرفته است که عُـقده وار در ما جاری ست . به هر میزان که از این مجمع ِ سرخوردگی ها و آشفته حالی توجه شود آدمی را نیکوتر و انسان تر می پندارند و به هر اندازه که ، بر آنها افزون شود یا به شکلی دیگر در آید و جا پیدا کند ، آدمی را احمق و ترسناک تر میکند . گناه ما این است که از همان ابتدا راه را اشتباه رفته و بر ناکامی هامان می افزاییم و گمان میبریم اینهـا همه ، از روی قسمت و تقدیرماست .

برچسب: نویسنده: ایلیا افشاری تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 19:50

همه ی آدمها یه راز بزرگ دارن ،
اونم اینه که همراه با متولد شدنشون ، کسی هم خلق میشه که ، قرار نیست هیچوقت مال ِ اونا باشه .
مثل عروسک ِ قشنگ ِ توی ویترین .. که روش زدن : " فروشــی نیست . "

برچسب: نویسنده: ایلیا افشاری تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 19:50

او دیگـر نمی خندد ، پای هر تلفن عمومی شماره ای میگیرد ! ناشناس ! گوشی را به دست می گیرد و احمقانه جیغ می زند . توی گوش های مردمانی که نمیشناسد . او را هم نمیشناسند . فحاشی می کنـد و در میان قهقهه های رقت آورش بلند بلند میگویـد :" او را بردند . متاسفانه باران هم نمیبارید. افتاب ِ محض توی کله ی آدم میزد . با زور ِ مرگ بردندش . نمیشناختمشان . اما بردند ، همه ی دارایی ام را . او .. تنها کسی بود که برای همه ی گل هایی که از من میخرید بمن بوسه هدیه میداد . دلم را تا به ابر های بارانی میبرد و میشست و زلال می نشاند . یاد کودکی ِ بهت اورم را زنده میکرد و برایم لالایی میخواند . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا افشاری تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 19:50

آدمها میمیرند سکته میکنند یا زیر ماشین میروند٬ گاهی حتی کسی عمداً از بالای صخرهای پرتشان میکند پایین. اینها٬ البته مهم است٬ ولی مهمتر همان نبودن آنهاست. این که آدم بیدار شود و ببیند که نیستش٬ کنار تو خالی است. بعد دیگر جای خالیشان میماند٬ روی بالش٬ حتی روی صندلی که آدم بعد از مردنشان خریده است. آن وقت است که آدم حسابی گریهاش میگیرد. بیشتر برای خودش که چرا باید این چیزها را تحمل کند.

#هوشنگ_گلشیری

برچسب: itj members,tj maxx,itj ventures,intj personality,itj vallereal,itj tawy,itj members sam's club,itj palomar,هفت صبح,itj tol, نویسنده: ایلیا افشاری تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 19:50

من متخصص کشیدن درد های نا بجا ، رنج های بی دلیل و داد زدن های افراطی . خندیدن های کش دار و خوشی های کوتاهم ! چند روز باقی عمر را قرار است انقدر سکوت بمانم ، که پرندگان به جایم آواز سر دهند و دخترکان تنها و بی پناه ِ توی دلم برایم داستان بخانند تا به خواب ابدی بروم !

اما نمی شود ، نمی شود که نمی شود . نه من به خواب خواهم رفت و نه هیچیک از درد های بی بهانه ام دست از دویدن خواهند برداشت./

برچسب: نحس,نحاس,نحاس مضاف اليه قصدير,نحاس بالانجليزي,نحاسي,نحس به انگليسي,نحسبه كذلك والله حسيبه,نحسی خرگوش,نحسی سیزده,نحسی 13, نویسنده: ایلیا افشاری تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 19:50

میگه : خوبی ِ اینهمه بدبختی ِ این مدت ، میدونی جی بود دختر؟ - چی؟ + اینکه حداقل تو بم نزدیک شدی .. فهمیدی دنیا ، چرخیدن توی نت و خوابیدن و خوردن نیس .. ... خنده ی بلندُ کوتاهی ، میزنم . فکر میکنم : احمقانه نیست که من با یک تغییر ناگهانی و کشنده بخواهم کنارش بنشینم و به ناله های شب هایش گوش فرا دهم ؟ احمقانه نیست که او میان من و خودش را هزار فرسنگ ِ فضایی میدیده ؟ اصلا چرا باید احساس کند ، من را هیچوقت نداشته ؟ .. سرش داد زدم ؟ .. فحاشی کردم .. یا بدتر ؟ او مرا از همه ی خوشی ها نفرین کرده است ؟ .. همه ی دوستت دارم هایم را نشنیده ؟ مگر گفته یی ؟ شده بود که در هیاهوی خانهادامه مطلب

برچسب: l h voss materials inc,l h voss,l h voss dublin,l h ventures llc,l h ventures,l h vaughan taunton mass,l h voss materials inc dublin ca,l h versa tote,l h v,l h v jobs, نویسنده: ایلیا افشاری تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 19:50

من احمقم و احمق. میم مالکیت ـی که تهش میخوره بنا به اقتضا ی شرایط ِ ، و دومین احمق ِ فاقد هر حرف اضافه ، چیزیه که بعد تولد خودم ساختمش ! هرادمی اینو داره اما فکر میکنه که یکی و واحده ! اما از هم جدان . حماقت هایی که دست من نبودن و وراثتی و اعتقادی بمن رسیدن تغییر دادنشون سخته ، اما اونچه که خودم باعثش شدم و سعی توی تغیرش ندارم ، فاجعه س ! دلم میخاد با تموم این اشتباهات ، اینقدر جرات داشته باشم که ازشون حرف بزنم ـ بدتر نکنم . قایمشون کنم !! حماقت هاتونو در عین عیب زدایی ، دوس داشته باشین . اونا هستن که اسممون رو قاب میگیرن .ادامه مطلب

برچسب: من یک احمقم,من یک احمقم شروود اندرسون,داستان من یک احمقم,ترجمه داستان من یک احمقم,داستان کوتاه من یک احمقم,دانلود کتاب من یک احمقم, نویسنده: ایلیا افشاری تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 19:50

میخام اینبار کسی ندونه ، کسی نفهمه غریبه ی پشت تلفن تویی ، کسی ندونه من گاهی وقتا به تو فکر میکنم . اینکه هنوزم بوی بارون و گودالای خیس اب و اسم پاییز منو یاد تو می اندازه . اینکه هنوز برای از بین بردن هرچی خاطره ست تلاش میکنم ولی با یه نشونی ازت تا ساعت ها چفت میشم یه گوشه و قطره قطره اشک میریزم . دلم نمیخواد هرگز باور کنم که تو غریبه شدی . با هرترفندی که بلدم میخندم و سعی میکنم تو مانند قطره های باران اون روز بعد ازظهر از لای دستام سُر نخوری و به زمین نریزی ..

برچسب: یک نوحه ی کوتاه, نویسنده: ایلیا افشاری تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 19:50

صفحه بندی