میخام اینبار کسی ندونه ، کسی نفهمه غریبه ی پشت تلفن تویی ، کسی ندونه من گاهی وقتا به تو فکر م
یکنم . اینکه هنوزم بوی بارون و گودالای خیس اب و اسم پاییز منو یاد تو می اندازه . اینکه هنوز برای از بین بردن هرچی خاطره ست تلاش میکنم ولی با یه نشونی ازت تا ساعت ها چفت میشم یه گوشه و قطره قطره اشک میریزم . دلم نمیخواد هرگز باور کنم که تو غریبه شدی . با هرترفندی که بلدم میخندم و سعی میکنم تو مانند قطره های باران اون روز بعد ازظهر از لای دستام سُر نخوری و به زمین نریزی ..
برچسب: یک نوحه ی کوتاه,
نویسنده: ایلیا افشاری
تاريخ: جمعه
19 شهريور
1395 ساعت: 19:50